دعا
برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،
برای دوستی
که قلب مرا شکست مهربانی، 

برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش،
و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق
می طلبم.
(دکتر علی شریعتی)
برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،
برای دوستی
که قلب مرا شکست مهربانی، 

برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش،
و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق
می طلبم.
(دکتر علی شریعتی)
حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ،
اما افسوس كه به جا
ی افكارش؛زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بی آبی نامیدند.
"دکتر علی شریعتی"
که بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند .
"دکتر علی شریعتی"
شهزاده ای ، آزاده ای اسیر قلعه ی دیوان ،
به حیله جادو در بند
گرفتار و چشم به راه که : « فریادرسی می آید » ،
و به صدای هر پایی
سر از گریبان تنهایی غمگینش بر می دارد که : « کسی می آید»
و او خریدار تو است ،
نیازمند تو است.
"دکتر علی شریعتی"
چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد .
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد .
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری باز گرددد .
و راه کهکشان بسته شود …
بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد.
"دکتر علی شریعتی"
چه. آفرینش بدان پایان می گیرد.
معشوق من چنان لطیف است. که خو را به "بودن" نیالوده است. که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد.
نه معشوق من بود.
"دکتر علی شریعتی"
خداوند
بي نهايت است و لامکان و بي زمان اما به قدر فهم تو کوچک مي شود و به قدر نياز تو
فرودمي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود.
"ملاصدرا"

خانه خراب تو شدم، به سوی من روانه شــو
سجده به عشقت میزنم، منجی جاودانه شو
ای کوه پر غـــرور من، سنگ صبـــور تو منــــم
ای لحظه ساز عاشقی، عاشــــق با تو بودنم
روشن ترین ستاره ام،میخواهمت میخواهمت
تو ماندگاری در دلـــم ، میـــدانمت میـــدانمت
ای همــه ی وجــود من ، نبــود تـو نبــود من

بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم
هرکجا آزادگی هست ببخشایم
وهر کجا غم هست شادی نثار کنم
الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
*خدايا: عقيده مرا از دست عقده ام مصون دار.
*خدايا:به من قدرت تحمل عقيده مخالف ارزاني كن.
*خدايا:رشد عقلي وعلمي مرا از فضيلت تعصب،احساس و اشراق محروم نسازد.
*خدايا: خودخواهي را چندان در بكش يا چندان بركش، تا خودخواهي ديگران را احساس نكنم و از آن در رنج نباشم.
خدايا!
مرا به ابتذال ارامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ ٫ غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عظيم را به جانم ريز. خدايا! اگر باطل را نمي توان ساقط کرد مي توان رسوا ساخت اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت. خدايا! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است. خدايا! اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند. خدايا! به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است ! و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوي تو از هر تکيه گاهي جز تو بي بهره باشم.
آمین
